تقویم اخبار

آذر 1396
ی د س چ پ آ ش
27 28 29 30 1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 1

بایگانی اخبار

لینک به روزنه

www.rovzane.com

بازشناسی زندگی و اندیشه شیخ حسن جوری نیشابوری

 سرگذشت شیخ مجاهد قرن هشتم هجری؛ از نیشابور تا شهادت

این، سرگذشت زندگی یک مرد است؛

آزاده‌ای که در راه احیای تشیع، مبارزه با بیدادگری بیگانه و آزادی و سرافرازی وطن؛

آموخت، هجرت کرد، آگاهی گسترد، در بند گرفتار آمد، هدایت‌گری کرد، مبارزه کرد، جنگید و

سرانجام، جانش را بر سر آرمان‌هایش نهاد.

این، داستان زندگی مجاهد شهید -شیخ حسن جوری نیشابوری- است.

زادگاه و خاستگاه شیخ حسن جوری

حوزه فرهنگی نیشابور، یکی پایگاه‌های اصلی علمی-فکری تمدن اسلامی و ایرانی است. از این دیار، اندیشمندان و دانشمندان بسیاری، در زمینه‌های مختلف دانش، دین و عرفان برخاسته‌اند و به ویژه، در زمینه علوم اسلامی، یکی از چند پایگاه اصلی علمی تمدن اسلامی به شمار می‌آید و تنها اشاره به این نکته که دو صحیح نخست از صُحاح ششگانه اهل سنت را دو نفر از پرورش‌یافتگان مکتب علمی نیشابور، نگاشته‌اند، گویای جایگاه ممتاز علمی این دیار در جهان اسلام می‌باشد. نیشابور، در مذهب تشیع نیز جایگاه معنوی و علمی ویژه‌ای دارد؛ حضور حضرت امام رضا علیه‌اسلام در نیشابور و بیان حدیث قدسی سلسلة‌الذهب در جمع محدّثین و مردمان این دیار، ارتباطات پایدار و پیوسته شیعیان نیشابور با امامان معصوم علیهم‌‌السلام از طریق وکلای خاص، مواردی است که در منابع معتبر مربوط به تاریخ مذهب تشیع، ثبت گردیده است. نیشابور، از آن دست شهرهای جهان اسلام است که از سده‌های نخستین اسلامی، دارای جمعيت شيعه قابل ملاحظه‌، با فعالیت‌های علمی چشم‌گیر بوده چنانکه در کنار مناطقی همچون قم، کوفه، بغداد، سامرا، ری، سمرقند و کش، در ردیف حوزه‌های عمده و قدیمی علمی و آموزشی جهان تشیع، در شمار می‌آید و انديشمندان، عالمان و محدثان نامدار و برجسته شيعه از جمله خاندان شاذان نیشابوری که سرآمد آنان فضل بن شاذان نیشابوری، خاندان موسوی نیشابوری که سرآمد آنان میرحامد حسین موسوی هندی، خاندان خزاعی نیشابوری که سرآمد آنان ابوالفتوح رازی است، علي بن قتيبه نيشابوري، داوود بن ابي زبیر نيشابوري، حمدان بن سليمان نيشابوري، ابوجعفر محمد فتال نیشابوری، عمرکی بوفکی نیشابوری، ابراهیم بن محمد بن فارس نیشابوری، ابراهیم بن عبده نیشابوری، اسحاق بن اسماعیل نیشابوری، محمد بن احمد بن نعیم نیشابوری و ... از این حوزه علمی برخاسته‌اند. حاجی بکتاش ولی نیشابوری و شیخ حسن جوری نیز دو تن از اندیشمندان شیعی‌اند که بنیانگذاران و پیشوایان جنبش‌های شیعی بکتاشیه و شیخیه در قرون هفتم و هشتم هجری می‌باشند. این نوشته به سرگذشت شیخ حسن جوری، مجاهد شیعی نیشابوری قرن هشتم هجری، می‌پردازد. شیخ حسن جوری نیشابوری، یکی از چهره‌های شناخته شده حوزه فرهنگی نیشابور در زمینه اصلاحگری دینی و از مجاهدان سرشناس تاریخ تشیع می‌باشد. «حسن جوری»، شخصیت‌ برجسته مذهبی، عرفانی و تاریخی قرن هشتم هجری، در قریه «جور» نیشابور، دیده به جهان گشود و در زادگاه خود، به تحصیل علوم دینی پرداخت و به درجه استادی نایل گردید.

 

 

در مکتب شیخ خلیفه مازندرانی

شیخ جور نیشابور، که روح و جانش با محبت آل علی علیه‌السلام درآمیخته و پرورش‎یافته مکتب حقیقت‌جوی و ناب تشیع بود، برای بهره‌گیری از تعالیم شیخ خلیفه‌ مازندارنی که مسجد جامع سبزوار را  کنج عزلت گزیده بود به سوی شیخ مازندران شتافت. در آن زمان، حکومت خراسان در دست امرای وابسته به ایلخانیان بود و جور و ستم و نابردباری مذهبی نظام حاکم بیداد می‌کرد. سبزوار، به علت شرایط اقلیمی نامساعد کویری و همچنین وجود مناطق مهم و پُررونقی همچون نیشابور و توس در نزدیکی خود، مورد توجه حکومت مرکزی و همچنین حکمرانان ایالتی خراسان نبود، جزء ولایات تابعه نیشابور بود و تحت نظارت حاکم نیشابور، اداره می‌گردید. دوری نسبی این منطقه از توجه مراکز حکومتی، امارتی و نظارتی خراسان، که تحت امر حاکمان سنی‌مذهب اداره می‌گردیدند، محل مناسبی را برای روی آوردن شیعیان، به منظور دوری از فشارهای نظام حاکم، به وجود آورده بود. روی آوردن شیخ خلیفه به سبزوار را، نیز از همین دیدگاه می‌توان مورد بررسی قرار داد. شایان ذکر است که در قرن هشتم هجری، شیعیان در خراسان و به طور کلی در ایران، در اقلیت بوده‌اند.

در نگاهی به حیات تشیع خراسان، مناطقی همچون نیشابور، بلخ، سمرقند، بیهق، توس و سرخس از کانون‌های سنتی سکونت شیعیان خراسان به شمار می‌آیند. از قدیم، منطقه بیهق (سبزوار) به داشتن جمعیت عامّه شیعه، معروف بوده، اما از دیدگاه پایگاه فکری و اندیشه، همواره متاثر و پیرو مکتب فکری و عالمان شیعه نیشابور، بوده است. در متون تاریخی و رجالی قرن هشتم هجری نیز به عالم یا عالمان شیعی که در دوران حضور شیخ خلیفه، و یا پیش از آن، در منطقه سبزوار، مورد رجوع طالبان علوم دینی و یا مراجعه و اقبال عموم جمعیت شیعه باشد، سخنی به میان نیامده است.

آنچه از زندگی شیخ خلیفه استخراج می‌گردد این است که وی محضر عارفان و عالمانی همچون شیخ بالوی زاهد آملی و شیخ علاء‌الدوله سمنانی را درک نموده اما پس از مباحثه‌ای که بین او و علاءالدوله سمنانی روی‌ می‌دهد، سمنان را ترک گفته و چون استاد و مرادی که بتواند پاسخگوی خواسته‌ها و نیازهای علمی او باشد، را نمی‌یابد سبزوار را که از مراکز حکومتی و نظارت و آزار حاکمان، نسبتاً به دور بوده، کُنج عزلت گزیده و با صدای خوشی که داشته به خواندن قرآن و همچنین موعظه مردم می‌پرداخته و مردم نیز در محفل شیخ گرد آمده و به تدریج آوازه او در مناطق پیرامونی می‌پیچد و شیخ حسن، نیز به حلقه مریدان شیخ مازندارن می‌پیوندد و این فرزند نیشابور، در کوتاه‌زمانی، برجسته‌ترین شاگرد استاد و جانشین وی می‌گردد.

  فقیهان متعصب سبزوار و دسیسه قتل شیخ مازندران

پس از کوتاه‌مدتی، حضور شیخ خلیفه مازندرانی که مروّج و تبلیغ‌گر آموزه‌های شیعی است و گردآمدن شیعیان پیرامون شیخ، به تدریج موجبات نگرانی جمعیت سنی‌مذهب و بخصوص فقیهان متعصب سبزوار را فراهم می‌آورد. فقیهان سبزوار، از درجه‌ای از جایگاه در نزد حکومت برخوردار بودند که نامه‌ای به ابوسعید -سلطان حکومت مرکزی ایلخانی- نوشته و در آن، فتوای قتل شیخ خلیفه را صادر نموده و از سلطان، تقاضای حکم رسمی قتل شیخ را نمودند. هر چند سلطان در پاسخ آنان گفت که «من حکم قتل درویشان نمی‌کنم» اما فقیهان سبزواری، با استفاده از آشفتگی اوضاع، به صورت پنهانی و شبانه، در تاریخ 22 ربیع‌الاول 736 هجری، شیخ خلیفه را در همان مسجدی که در آن، قرآن می‌خواند و موعظه می‌کرد، حلق‌آویز کردند.

 

 

جانشینی شیخ مازندران و سفرهای آگاهی‌بخش

شیخ مازندران، پیش از شهادت خود، شیخ نیشابور را به جانشینی خود برگزیده بود. بنابراین شیخ حسن،  پس از شهادت شیخ خلیفه، رهبری جنبشی آزادیخواهانه و مبتنی بر آموزه‌های مکتب راستین تشیع را بر عهده گرفت اما با نظر به آشوب و کشمکش ایجاد شده توسط متعصبان در سبزوار و برای جلوگیری از کشتار وسیع طیف شیعه، و همچنین تداوم حیات جمعیت شیعه، ماندن در آن دیار را به مصلحت ندید و سبزوار را به مقصد موطن خود -نیشابور- ترک گفت و سفری تبلیغی و آگاه‌گرانه را برای گسترش تعالیم و اندیشه خود که برگرفته از تعالیم شیخ شهید مازندران بود، آغاز نمود و به ابیورد، خبوشان، مشهد، خواف، قهستان و عراق عرب مسافرت نمود. وی در جریان این هجرت تبلیغی و آگاهی‌بخش، و در مراجعت به خراسان، به دست ارغونشاه –از حاکمان و گماردگان نظام حاکم- دستگیر شده و زندانی گردید.

 

 

نفوذ معنوی شیخ نیشابور و نگرانی امیر سربداری

سرانجام، زمینه‌های آزادی شیخ حسن جوری از زندان، به همت گروهی از یاران دیرینش، فراهم گردید ووجه‌الدین مسعود باشتینی که پس از قتل بردارش، امیر حکومت سربداران شده بود، برای استحکام مبانی  حکومت خود و بهره‌برداری از نفوذ معنوی شیخ در میان مردم خراسان، آزادسازی شیخ حسن از زندان را مورد حمایت قرار داد. از این روی، شیخ نیشابور، پس از آزادی به وجیه‌الدین مسعود در سبزوار پیوست. پیوستن شیخ حسن جوری به حکومت سربداران که در سال 738 با تسخیر شهر سبزوار و به دستعبدالرزاق باشتینی، تاسیس شده بود روحی از معنویت و تازگی در قلمرو سربداران دمید و نیروهای جان‌برکف از جای جای خراسان و سرزمین‌های پیرامونی به سربداران پیوستند. اما نفوذ روزافزون معنوی شیخ حسن جوری و اقبال مردمان به وی از یک سو و تفکرات آرمانخواهانه و عدالت‌گرایانه وی، نگرانی‌هایی را برای وجیه‌الدین مسعود و طیف هم‌اندیشان وی به وجود می‌آورد و همین موضوع به مرور زمان، اختلافات و کشمکش‌هایی را بین دو گروه، ایجاد نمود.

 شیخیان و سربداریان

چنانکه از منابع تاریخی قرن هشتم هجری بر می‌آید دو جناح «شیخی» و «سربداری» نقش اساسی را در تحولات قلمرو حکومت محلی «سربداران» ایفا می‌نمودند. جناح سربداری، دربرگیرنده نظامی‌ها و سیاسیون بود و ویژگی عمده این طیف را می‌توان اقتدارگرایی، توسعه‌طلبی و انحصارگرایی در شمار آورد و جناح «شیخی» که یاران و رشدیافتگان مکتب شیخ خلیفه مازندارنی و شیخ حسن جوری بودند و طرفدار مساوات و گسترش عدالت اجتماعی بودند. برخی در بازخوانی سیاسی-ایدئولوژیک تاریخ قرن هشتم هجری، نیروهای موثر در تحولات قلمرو سربداران را به دو گروه تندرو و میانه‌رو دسته‌بندی نموده‌اند که بعضاً، شیخ حسن جوری را در کنار افرادی همچون عبدالرزاق باشتینی، در گروه اول، و به عنوان مثال، وجه‌الدین مسعود باشتینی را در گروه دوم، قرار می‌دهند. در اینجا، اشاره به این نکته خالی از فایده نخواهد بود که این نوع دسته‌بندی با توجه به مولفه‌های پایگاه فکری و طبقه اجتماعی این اشخاص و همچنین رویکرد ایدئولوژیک و عملکرد اینان، دچار اشکالات و تناقضات معتنابهی است و نتیجه آن، چیزی به جز ایجاد قالب‌هایی که نگاه ما را از تحلیل همه‌جانبه شخصیت‌های نقش‌آفرین در این دوره تاریخی، دور می‌نماید نیست. آنچه در بازنگری این دوره، مسلم و قابل تامل می‌باشد این است که وِیژگی عمومی جناح شیخیان، عدالت‌طلبی آرمانخواهانه و ویژگی عمومی جناح سربداری، تلاش مجدّانه برای کسب قدرت می‌باشد. پس آنگاه، اگر بخواهیم مولفه‌هایی همچون تشیع و آزادی‌خواهی را از ویژگی‌های جنبش سربداران بدانیم، بی‌گمان، ایجاد نگاره‌هایی همچون همگنی شیخ حسن جوری و عبداالرزاق باشتینی و یا تفکیک مشی کلی عبدالرزاق باشتینی از وجیه‌الدین مسعود باشتینی، نه تنها ترکیبی ناموزون و نامتجانس با مقصود اصلی ما را پدید خواهد آورد بلکه شائبه گرفتار شدن در برخی برداشت‌های سطحی و یا خطاهای ذهنی را تقویت خواهد نمود.    

 آیین عدالت اجتماعی و اعتماد عمومی

نگرش و مرام جناح شیخیان، که در بند پیشین بدان اشاره گردید، هر چند باعث کشمکش‌هایی با جناح سربداری می‌گردید اما متضمن برقراری آیین عدالت اجتماعی و اعتماد عمومی‌ای در قلمرو سربداران شده و قوام و همبستگی اجتماعی آن سامان را دوچندان می‌نمود. ابن بطوطه در سفرنامه‌اش، جامعه‌ای که بر مبنای این نگرش و مرام شکل گرفته بود را، چنین توصیف می‌نماید: «... بردگان همه نواحی، از پیش خواجگان خود می‌گریختند و به جمع آنان می‌پیوستند. هر غلامی که پیش آنان می‌آمد صاحب اسب و خواسته می‌شد و اگر شجاعتی از خود نشان می‌داد به فرماندهی دسته‌ای منصوب می‌گردید. بدین ترتیب قوای مسعود، رو به فزونی نهاد و کارش بالا گرفت ... در مشهد طوس، شیخی رافضی بود حسن]جوری[ نام، که از صلحای شیعیان به شمار می‌رفت. او اعمال این دسته را تایید کرد و آنان او را به  خلافت برداشتند. حسن، سربداران را به عدل و داد، توصیه می‌کرد. آیین عدالت، چنان در قلمرو آنان رونق گرفت که سکه‌های طلا و نقره، در اردوگاه ایشان، روی خاک می‌ریخت تا صاحب آن، پیدا نمی‌شد کسی، دست به سوی آن دراز نمی‌کرد.»

 نفوذ معنوی شیخیان و واکنش جناح سربداری

نگرش و مرام جناح شیخیان، نفوذ معنوی روزافزون آنان را در میان مردم خراسان، در پی داشت. این پایگاه معنوی اجتماعی جناح شیخیان، هر چند در ابتدای کار امیران سربداری، مورد حمایت و بهره‌برداری قرار می‌گرفت اما در میان آنان، همواره هراس از افتادن سررشته امور حکومت به دست جناح مساوات‌گرا و عدالت‌طلب شیخیان، وجود داشت و این موضوعی است که در بسیاری از رویدادهای دوره سربدارن قابل بازیابی است. زمامداران سربداری، برای کسب پایگاه اجتماعی و به دست گرفتن قدرت با شیخیان هماهنگ و همبسته می‌شدند و در مرحله‌ای، اقدام به آزار، قتل و کنار گذاشتن و حذف رهبران معنوی می‌نمودند. این موضوع که به فرایند رایج در دوره سربداران تبدیل گردیده بود، به عنوان ‌یکی از مهم‌ترین مشخصه‌ها‌ و وجوه شناسایی این دوره، شناخته می‌شود.

 تاسیس حکومت دینی، بدون رهبری دینی

حکومت سربداری که در ابتدای کار، به دست عبدالرزاق باشتینی تاسیس شده بود، به جز جنبه‌های ظاهری، تبلیغی و عوام‌پسند، توجهی به رهبران دینی و مسائل اساسی ارزشی شریعت نداشت. شخصیت، پیشینه و عملکرد شخص موسس حکومت سربدرارن، نیز موید همین موضوع است. از این روی، چندان بیراه نیست که دانشمندانی همچون پطروشفسکی، تلویحاً برای جنبش سربداران، ماهیتی توده‌ای و ماتریالیستی قائل می‌شوند. مهم‌ترین عامل در تقویت اینگونه برداشت، عدم وجود رهبری ذیصلاح دینی در راس قیام و همچنین تبعیت و فرمانپذیری مردم منطقه، از فردی است که سابقه‌ و عملکرد متناسب با داعیه‌های خود را ندارد.   

 جاری شدن آب روان در زمین خشکیده کویر

وجیه‌الدین مسعود باشتینی، پس از قتل برادر خود –عبدالرزاق- و به دست گرفتن قدرت، نخستین زمامدار حکومت سربداری است که نقش رهبری دینی را دریافته و از حضور رهبری دینی، که موجب دوام و قوام حکومتش بود، بهره‌برداری می‌نماید. پس همانطور که پیش از این گفته شد با شیخ حسن جوری، همپیمان شد. حضور شیخ نیشابور و پیروان او در جمع سربداران، همچون جاری شدن آب روان در زمین خشکیده کویر، موجب رونق و رشد روزافزون حکومت سربداری گردید چنانکه نوشته‌اند: «حضور رهبری دینی در صفوف لشکر سربداران، موجب شد تا لشکر دوازده هزار نفری سربداران، لشکر هفتاد هزار نفری طغاتیمور –از حاکمان وابسته به دستگاه ایلخانی- را شکست دهد. نیشابور، طوس و ... آزاد شود و لشکر به سوی هرات حرکت کند.»

 رویارویی سربدارن و آل کُرت، آرمونی برای جناح سربداری

اما نزدیک شدن قلمرو سربدارن به هرات که در آن زمان، مرکز قلمرو آل کُرت بود، دو گرایش مذهبی تشیع و تسنن خراسان آن زمان را بیش از پیش، رو در روی هم قرار داد. همزمان با این شرایط، اختلافات پنهانی وجیه‌الدین مسعود و شیخ حسن جوری که پیش از این، بیشتر در زمینه توسعه مساوات و عدالت اجتماعی بود، نیز وارد مرحله تازه‌ای گردید زیرا آل‌کرت در صدد بودند که لشکرهای پراکنده را گرد هم آورده و دولت شیعی سربداران را از میان بردارند. از این روی، شیخ جوری، رویارویی با آل کرت را بر سایر امور مقدم می‌دانست و وجیه‌الدین مسعود را به این امر، تشویق و بلکه موظف می‌نمود. بنابراین می‌توان گفت چون وجیه‌الدین مسعود، تحت نفوذ شیخ حسن و طرفداران آرمانخواهش، قرار گرفته بود می‌خواست با گسترش جنگ و ادامه کشتار، از فشار جناح درویشان بکاهد و به نحوی تفوّق خود را تثبیت نماید.

 خیانت بزرگ و شکست بزرگ

سرانجام، رویارویی میان سربدارن و آل کُرت که به «نبرد زاوه» معروف است رخ داد. در آغاز نبرد، پیروزی با سربداران بود؛ لشکر شیخ حسن، پنج‌هزار مرد بود و سپاهیان کُرت، نزدیک به سی‌هزار نفر. پس از کشش و کوشش بسیار، سپاه کُرت منهزم گشت. اما در آن زمان که سپاه کُرت به این برآورد رسید که میدان جنگ را ترک نماید، اتفاقی روی داد که ورق جنگ برگشت و سپاه کرت، جنگ باخته را به پیروزی بدل نمود و آن رویداد این بود که «در این اثنا، شخصی، نصرالله جوینی نام، به اشارت وجیه‌الدین مسعود، زخمی مهلک بر شیخ حسن زد. مسعود، بی‌تامل، نصرالله را کشته، خرانه برگرفت و روی بر گریز نهاد» و چنین شد که نبر برده سربداران به شکستی بزرگ انجامید. مسعود –امیر سربداری- فرار کرد و چندین هزار سربدار به اسارت ملک حسین کُرت درآمده و به دستور وی، گردن زده شدند. نبرد زاوه در سیزدهم صفر سال 743 هجری، روی داد.

 شکست زاوه و آثار آن

پی‌آمدهای جنگ زاوه که با خیانت خودی، و شهادت رهبر مذهبی قیام، همراه شد، برای سربداران، غیرقابل جبران و بازدارنده بود و اثرات زیانباری را در ابعاد داخلی و خارجی، برای حکومت آنان در پی‌داشت. اثرات مهم خارجی آن عبارتند از: توقف توسعه متصرفات ارضی و نفوذ سیاسی سربداران به سوی شرق؛ بی‌اعتباری شهرت و آوازه‌ سربدارن در خراسان؛ کاهش نفوذ و گسترش تشیع در شرق خراسان؛ افزایش اعتبار و حیثیت سیاسی و اجتماعی آل کُرت که دشمن قسم‌خورده سربداران و مخالف تشیع بودند؛ حفظ برتری حاکمان مغولی در برابر ایرانیان؛ ناگزیر شدن سربداران به حساب بردن از دشمن نیرومندی همچون پادشاه هرات، در متصرفات شرقی. مهم‌ترین اثرات داخلی شکست زاوه عبارتند از: جایگزین شدن اتحاد و اتفاق حاکم در میان گروه‌های مختلف حکومت سربداران با نفاق و دشمنی و کینه‌ورزی؛ تشکیل جبهه مخالف داخلی در حکومت سربداران، توسط کسانی که نسبت به امیر سربداری به خاطر قتل رهبری مذهبی قیام، بدبین و جریح شده بودند؛ سست شدن حمایت جناح شیخیان از قیام و حکومت؛ محدود شدن فعالیت‌های سیاسی و مذهبی جناح شیخیان که پایگاه اجتماعی وسیعی در میان مردم داشتند؛ کاسته شدن و ضعف نیروی نظامی سربدارن به خاطر کشته‌های بسیار در جنگ زواه؛ درگیر شدن دائمی حکومت سربداران با اختلافات و اغتشاشات داخلی.

 اهانت به آرامگاه رهبران مذهبی

دسیسه داخلی قتل شیخ حسن جوری در حکومت سربداران، اثرات دنباله‌داری در ادامه این حکومت، تا سال‌های پایانی که عملاً با تسلیم قیام، توسط آخرین امیر سربداری –خواجه علی موید سبزواری- در سال 766 هجری به تیمور گورکانی، گریبانگیر سربداران بود. آخرین اطلاع تاریخی که مستقیماً مرتبط با شیخ حسن جوری، در دست است مربوط به دوره حکومت همین خواجه علی موید سبزواری است. خواجه علی سبزواری، با جلب حمایت یکی از شیخیان، به نام «درویش عزیز مجدی» یا «درویش عزیز مشهدی» به حکومت رسید. خواجه علی که مانند وجیه‌الدین مسعود، نگران نفوذ معنوی و قدرت اجتماعی جناح رهبران مذهبی و در اندیشه حذف آنان بود، درویش عزیز مجدی و هفتاد نفر از یارن وی را به بهانه نبرد با آل کرت، روانه نمود و وعده نمود که سپاهیان را برای حمایت از آنان، روانه دارد. اما پس از عزیمت درویش، مامورانی را در پی وی و یارانش فرستاد و حکم به قتل آنان نمود و دستور داد تا درویش را به قتل نرسانند، برنگردند. ماموران، پس از اجرای ماموریت، سر آنان را به سبزوار آوردند و در بازارها بیاویختند. چون خاطر خواجه علی موید، از جانب درویش عزیز، آسوده گشت، دست به آزار و اذیت طرفداران شیخ حسن جوری گشاد و به دنبال آن، دستور داد قبر‌های رهبران معنوی قیام –شیخ خلیفه مازندانی و شیخ حسن جوری نیشابوری- را خراب و محل زباله‌ریز اهل بازار کردند. و حکم کرد که مردم، هر دو شیخ را لعن و طعن نمایند.

 سرانجام سربداری

خواجه علی سبزواری، با این خط‌مشی و رویکرد سیاسی، روز به روز پایگاه اجتماعی خویش را بیش از پیش از دست داد و سرانجام قلمرو حکومت محلی سربدارن را که با خون و ایثار و جانفشانی مردمان رنجدیده خراسان، از چنگ ایلخانان مغول‌نژاد آزاد شده، بصورتی مسالمت‌آمیز، تسلیم تیمور گورکانی –که او نیز نژادی مغولی داشت- تقدیم نمود و برای آسایشی چند روزه، غلامی و نوکری بیگانه را پذیرفت و تیمور، خواجه علی را به ملازمت مادام‌العمر پذیرفت و این خدمت وی را، با اعمالی همچون زنده به گور کردن شمار زیادی از همشهریان خود، پاسخ گفت. و این خواجه علی موید سبزواری، همان کسی است که در ابتدای حکومتش بر سربداران، هنگامی که درویش عزیز مجدی، از او بخاطر کشتن امیر قبلی حکومت سربداران –پهلوان حسن دامغانی- شکایت و انتقاد می‌نماید در پاسخ او می‌گوید: «کار حکومت و مملکت‌گیری، آزرم برنتابد».

بی‌هیچ گمانی، این نحله فکری و این شیوه نگرش، نه تنها ریشه در تعالیم الهی و انسان‌ساز مکتب راستین تشیع ندارد بلکه بررسی عملکرد زمامداران حکومت سربداری، بیانگر انحراف ایدئولوژیک و عملکردی حکومت سربداران از آرمان‌ها و اهداف رهبران معنوی و مذهبی قیام است و به عبارت دیگر، «تشیع سربداری»، چیزی متفاوت از «تشیع علوی» است؛ همانطور که گفته می‌شود تشیع صفوی، انحراف از تشیع راستین علوی است.    

 یاد و خاطر شهیدان راه احیای تشیع راستین،

پاکباختگان مبارزه با بیدادگری بیگانه،

و جانبازان آزادی و سرافرازی وطن،

شیخ شهید؛ شیخ خلیفه مازندارنی

و مجاهد شهید؛

شیخ حسن جوری نیشابوری

و یاران و رهروان این بزرگان

گرامی باد.

# عطف به: بازشناسی زندگی و اندیشه شیخ حسن جوری نیشابوری

avatar
مسعود - شنبه 03 تیر 1396  

«اگر زمین را نسبت به فلک توان داد، بلاد به مثابت نجوم آن گردد و نیشابور از میان کواکب، زهره زهرای آسمان باشد. و اگر تمثیل آن، به نفس بشری رود، به حسب نفاست و عزت انسان، عین انسان تواند بود. و ماذا یصنع المرء/ببغداد و کوفان/ و نیسابور فی‌الارض/کالانسان فی‌الانسان.»
عطاملک جوینی - تاریخ جهانگشا

درج نظر

کد موجود در تصویری که مشاهده می کنید را وارد کنید
XML نظرات: RSS | Atom

پل های ارتباطی کاربران گرامی با روزنه

تبلیغات

دریافت اخبار نیشابور
شهروند خبرنگار

اوقات شرعی نیشابور

۰۵:۰۵
۰۶:۳۷
۱۱:۲۹
۱۶:۲۱
۱۶:۴۰

آمار بازدیدکنندگان

۱۸
۲۷۸۸
۳۰۱۴
۸۷۹۰۱۹۴