تقویم اخبار

تیر 1398
ی د س چ پ آ ش
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31 1 2 3 4

بایگانی اخبار

لینک به روزنه

www.rovzane.com

طنز در رباعیات خیام

 

طنز خیام، انسان را از درون می خنداند و به تفکر وا می دارد و او را نگران می کند. انتقاد تلخ او نیرومندتر از خنده ی ظاهری است. طنز خیام بیش تر زیر سوال بردن افکار و اندیشه های فلسفی و کلامی حکماست نه روش اجتماعی و سیاسی. می توانیم رباعی های خیام را در چند گروه طبقه بندی کنیم:

۱ – ریشخند دنیا و تعلقات آن

خیام در عمر خود شاهد مرگهای عجیب و نابهنگام شاهان معاصر خویش بوده است، الب ارسلان، ملکشاه، برکیارق، و برادرش محمد که همه در اوج شکوه مندی و جوانی و توانایی از پای در آمدند و سرنوشت آنان برای حکیم نیشابوری انگیزه ی عبرت بوده است. این عبرت آموزی و انتباه را در حالات مختلف باز نموده است، به ویژه وقتی در کوچه ها و خیابانهای نیشابور قدم می زده و سراچه های فراوان کوزه گری را می دیده است که چگونه خاک گرسنه چشم مردم خوار در زیر پای کوزه گر بی مقاومتی شکل می گیرد و اجزای او به کوره بدل می شود، فریاد می آورد که:

  • در کارگه کوزه گری کردم رای
  • برپایه ی چرخ دیدم استاد به پای
  • می کرد دلیر کوزه را دسته و سر
  • از کله ی پادشاه و از دست گدای

چه دنیای فناپذیری که کله ی هوشمند پادشاهش در کنار دست گدا اجزای سازنده ی کوزه ی شراب می خواران می شوند!

  • در کارگه کوزه گری رفتم دوش دیدم
  • دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
  • ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
  • کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

طنین و لحن سخن به ویژه در بیت دوم سخت هشدار دهنده و بیدار کننده است. تکرار پرسش و تصویری که شاعر از کارگاه کوزه گری ایجاد کرده است، ضمن خنداندن، او را به فکر وا می دارد تا سایه ی مرگ و نیستی را بر هر طرف فرو بیفکند و ببیند.

۲ – مذهبیات

رباعی هایی که به باورهای مذهبی قشری و سطحی نگر اعتراض شده است. طنز در این بخش نیرومند تر است. البته هدف خیام آسیب رساندن به اندیشه های دینی نیست. قصد او بیدار کردن جامعه و طرح بن بستهای فکری و توجه به دنیا و اغتنام فرصت است. « بعضی از این رباعیات جنبه ی جدلی دارد یعنی طرح پارادوکسهایی است که برای متکلمان خصوصا شاعران طرح شده است. در حقیقت گوینده ی این رباعیات بیش از آن که قصد انشا داشته باشد به وجه اخبار سخن می گوید و از بی بستها خبر می دهد.» خیام می خواهد دیگران را از نگرشهای ضعیف بپرهیزاند.

به ویژه وقتی باورهای مذهبی مردم دستاویز قدرت و تسلط زیرکان بر ساده لوحان قرار بگیرد خشم و اعتراض او را بیشتر بر می انگیزد. وقتی می بیند گروه فراوانی به دور از چشم مردم سرگرم دنیای خویش اند و در مستی شان غوطه ورند و مردم بازیچه ی هوس و دنیاخواهی ایشان، فریاد بر می آورد که:

  • گر عاشق و مست، دوزخی خواهد بود
  • پس روی بهشت کس نخواهد دیدن

و یا

  • قران که مهین کلام خوانند آن را
  • گه گاه نه بر دوام خوانند آن را
  • بر گرد پیاله آیتی هست مقیم
  • کاندر همه جا مدام خوانند آن را

شاعر در این رباعی جامعه را در برابر پرسشی مهم قرار می دهد. « چرا خط جام را همیشه و همه جا می خوانند و خط قران را گاهی؟

هر خرد سلیم و اندیشه ی الهی خواندن قران را تایید می کند نه باده نوشی مداوم را. خیام این باور متعارف را می شکند و ضربه از همین جا وارد می شود که :

۱ – به شناخت حقیقی نرسیده ایم

۲ – عامل به قرآن نیستیم چون قران شراب را تحریم کرده است

۳ – جامعه لذت آنی را بر وعده های باقی ترجیح می دهد.

۴ – چرا تاثیر آیت پیمانه از تاثیر آیت قران بیش تر است.

۳ – خوش باشی و اغتنام فرصت

خیام به خوش بودن و اغتنام فرصت بسیار توصیه می کند.غالب رباعیاتی که در زمینه های دیگر مثل مذهبیات و بی اعتباری دنیا مطرح شدند رویی در خوش باشی و دم غنیمت شدن دارند. البته این امر لزوما عیاشی و باده خواری نیست و تاکید بر این است که نباید این عمر کوتاه را تلف کرد. به تعبیر آقای علیرضا ذکاوتی خیام به مسلک خوش باشی شهرت دارد اما خوش باشی و می نوشی تکیه کلامی است برای کاستن از تلخی هراسی که آب را در دهان می خشکاند:

  • این چرخ ستیزه روی ناگه روزی
  • ما را ندهد امان که آبی بخوریم

یا

  • ای آمده از عالم روحانی تفت
  • حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
  • می خور چو ندانی از کجا آمده ای
  • خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

۴ – مرگ و زندگی

خیام فیلسوفی نگران است و اندیشه های فلسفی پاسخ گوی پرسش های او نبوده اند. از این سوی کاینات بی خبر است، زندگی تنگ و تاریک دنیا او را راضی نمی کند و هیبت مرگ وجودش را فرا گرفته است. او در اضطراب جبر و اختیار سرگردان است. هم دل بسته ی دنیاست و هم نگران مرگ و هم گشده ای در برهوت تردید و پرسش و حیرانی، بنابراین به لحن تمسخرآمیزی می گوید:

  • گر آمدنم به خود بدی نامدمی
  • ور نیز به من بدی کی شدمی
  • به زان نبدی که اندر این دیر خراب
  • نه آمدمی نه بدمی نه شدمی؟

ذکاوتی در این باره می گوید: خیام نسبت به گذشته و نسبت به آینده هر گونه توهمی را نفی کرده است. بار گذشته و آوار قرون را از دوش افکنده و امید از آینده بریده است. به هیچ نوع مدینه ی فاضله ای امید نبسته است و به تمسخر از کسانی یاد می کند که «از عجز، دروغ های خوش می گویند» اگر با زبان اگوست کنت حرف بزنیم، بوعلی مرحله ی تخیلی را گذرانده بود، خیام متافیزیک را کنار زده و در آستانه ی علم ایستاده است. چون او ریاضی دان است و به دنبال یقین ریاضی در پاسخ مسائل جست و جو می کرد. وقتی خیام معترضانه می پرسد:

  • چون کار جهان با من و بی من یکسان
  • پس من به چه کار در جهان آمده ام

نمی خواهد در کار جهان دخالت کند، بلکه این یک سوال اجتماعی و فلسفی است، زیرا وقتی انسان در سرنوشت خود نقشی نداشت احساس پوچی می کند.

آزردگی از ناحیه ی احساس است و بیهودگی از ناحیه ی ادراک، خیام هم آزار می کشد و هم احساس پوچی می کند.

نمونه هایی از رباعیات طنزآلودی را که خیام در این باره سروده است مرور می کنیم:

  • هرچند که رنگ و بوی زیباست مرا
  • چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
  • معلوم نشد که در طرب خانه ی خاک
  • نقاش ازل بهر چه آراست مرا

نخست: این که کسی که در طرب خانه نداند که چه می کند، جای شگفتی است!

دوم: صدها سال و به تواتر از هدف آفرینش سخن گفته شده است اما انگار شاعر اصلا نمی داند که به چه کار آمده است؟ و یا نمی تواند به آن چه می داند، تسلیم بشود

سوم: نقاش نمی داند نقشی را که خود پدید آورده است به چه منظور است؟

چهارم: نقشی در طرب خانه به دیوار نصب شده است اما هیچ کس نمی داند منظور از این نقش چه بوده است؟

۵ – دانایی

خیام، ریاضی دان، فیلسوف، منجم و ادیب است. بسیاری از اسرار هستی را دریافته است. گره های مختلفی از علوم را گشوده و به درجه ی عالی علمی رسیده است. وقتی چنین اندیشمندی در رموز آفرینش و باورهای فکری غور کند و نتواند این باورها را تایید کند و یا خود نیز از کشف اسرار آن مثل راز مرگ و هدف زندگی ناامید باشد، طبعا دچار تردید و نگرانی می شود. به ویژه وقتی بدانی نمی دانی، تلخی و رنج و درد بیش تر وجود آدمی را فرا می گیرد و در جستجوی پاسخ یا حداقل تسکین درد بر می آید. زیرا هرچه دانش بیش تر باشد، پرسش هم بیش تر است.

  • دل سر حیات اگر کماهی دانست
  • در مرگ هم اسرار الهی دانست
  • امروز که با خودی ندانستی هیچ
  • فردا که ز خود روی چه خواهی دانست

و یا

  • آنان که به کار عقل در می کوشند
  • هیهات که جمله گاونر می دوشند
  • آنان به که لباس ایلهی در پوشند
  • کامروز به عقل تره می نفروشند

مفاهیمی مثل توصیه به نادانی، گاونر دوشیدن، تره به عقل نفروختن بیان طنزآلودی از بی ارزش بودن خردورزی و دانش است که یادآور لحن عبید زاکانی در حکایت لولی و پسرش است که او را به مطربی و معلق زدن سفارش می کرد و از علم آموزی می ترساند.

بنابراین، یکی از دلایل مقبولیت خیام، لحن انتفادی و طنزآمیز بودن رباعیات اوست. شهرت جهانی خیام نیز از همین رهگذر است. به ویژه در بعضی از رباعیات منسوب به او لحن طنز و تحکم نیرومندتر است.

اگر چه بررسی علمی امروز نشان می دهد که برخی از رباعیات یا از گوینده های مشخص غیر از خیام است یا طبق نقد داخلی و خارجی انتساب آنها به خیام ضعیف است، شهرت خیام بر اساس همین مجموعه منتشر شده است. وقتی لبه تیغ را بر رگ گردنت حس کنی یا باید به لطف و طعنه و طنز سخن بگویی یا سکوت کنی. حال این تیغ، خواه تهمت کافری باشد، خواه فریاد وجدان یا سخت گیری شریعت و مجریان احکام شریعت یا دانستنی که شرنگ آن زهره ی سنگ را می ترکاند. رباعیات خیام، ناله ی شکوه آمیز کسی است که می داند.

منبع:

مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی – شماره ۹۲ – به قلم رضا داوری

ارسال مطلب: حسن زمانی

درج نظر

کد موجود در تصویری که مشاهده می کنید را وارد کنید
XML نظرات: RSS | Atom

پل های ارتباطی کاربران گرامی با روزنه

اوقات شرعی نیشابور

۰۳:۴۵
۰۵:۳۰
۱۲:۴۱
۱۹:۵۰
۲۰:۱۰

آمار بازدیدکنندگان

۹
۱۱۴۷
۲۰۳۶
۱۰۳۱۹۰۷۳