تقویم اخبار

آذر 1396
ی د س چ پ آ ش
27 28 29 30 1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 1

بایگانی اخبار

لینک به روزنه

www.rovzane.com

نیشابور: نقطه اتصال جهانی

گزارش خبری زیر، متن مصاحبه‌ای است که پایگاه خبرگزاری میراث فرهنگی با دکتر سیدمحمد بهشتی –رییس پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در سال 84- به انجام رسانیده است. در این گزارش خبری، سیدمحمد بهشتی، به بررسی و بازشناسی موقعیت ارتباطی-جغرافیایی ایران در طول تاریخ می‌پردازد و سرانجام به این معنا رهنمون می‌گردد که «در مکان‌هایی به جز فلات ایران برای اتصال به دیگر نقاط، باید سفر کرد تابتوان به دیدار جهان رفت اما ایران، راهرویی است که از طریق آن، جهان به دیدار ما می‌آید.» و در این راهروی ارتباطی دو نقطه نقشی بنیادی ایفا می‌نمایند؛ نیشابور، در شرق و قزوین در غرب. بهشتی درباره نیشابور می‌گوید: «شهرهایی مانند هنگ کنگ در چین، نقطه‌ی اتصال آن سرزمین، به تمامی دنیا هستند. نیویورک در آمریکا و هامبورگ در آلمان نیز چنین نقشی را ایفا می‌کنند. نیشابور در ایران نیز به رغم فاصله‌ای که از دریا دارد دارای چنین جایگاهی است.» اینک خوانندگان گرامی را به خواندن متن گزارش «ایران، راهرویی است که از آن، جهان به دیدار ما می‌آید» دعوت می‌نماییم.

خبرگزاری میراث فرهنگی- سیدمحمد بهشتی:

ایران، راهرویی است که از آن جهان، به دیدار ما می‌آید

در مکان‌هایی به جز فلات ایران برای اتصال به دیگر نقاط باید سفر کرد تابتوان به دیدار جهان رفت اما ایران راهرویی است که از طریق آن جهان به دیدار ما می‌آید. «سید محمد بهشتی»، رییس پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری با بیان این مطلب افزود: «رشته‌کوه البرز، از غرب به شرق ایران امتداد دارد و در ادامه به کوه هندوکش ختم می‌شود. فرض کنید فلات ایران وجود ندارد. دریای خزر ادامه پیدا کرده و به خلیج فارس رسیده است. حال اگر روی نقشه جهان نگاه کنید می‌بینید که شرق و غرب جهان از هم جدا شده و بین آن‌ها یک لکه‌ی بسیار بزرگ آبی قرار گرفته است؛ در شمال که دریای مازندران قرار گرفته تا جنوب که به خلیج فارس منتهی می‌شود و در ادامه آن دریای عمان قرار گرفته که به اقیانوس هند متصل می‌شود. یعنی قاره آسیا، اروپا و پایین آن خاورمیانه در این نقطه از هم جدا شده و در میانشان یک لکه آبی بزرگ وجود دارد ... اگر به دوره‌های خیلی دور، مثلاً هزار سال به عقب برگردید می‌بینید که عبور از این لکه‌ی آب کار آسانی نیست. یعنی کشتی رانی در آن دوره در حدی نبود که بتوان از این مسافت طولانی آب عبور کرد. البته آن موقع و خیلی قبل‌تر از آن هم کشتیرانی وجود داشته اما کشتی‌ها از نزدیک سواحل عبور می‌کردند یعنی با فاصله‌ی کمی از ساحل مسیر را طی می‌کردند. اینکه بخواهند از یک دریای وسیع عبور کنند، خیلی عملی نبود ... اگر به هزار، 2 هزار و یا 5 هزار سال پیش برگردید می‌بینید اگر این فلات وجود نداشته باشد، امکان عبور مرور از غرب به شرق جهان و بر عکس آن وجود ندارد.

شمال دریای مازندان، خشکی است و ما از این خشکی عبور می‌کنیم. هر چه به عقب برگردیم، می‌بینیم دریای مازندارن ارتفاع بیشتری دارد. گودترین قسمت این دریا هم نزدیک سواحل ایران است و هرچه به بالا بروید دریای مازندارن عمق کمتری پیدا می‌کند. در آن زمان، آب دریای مازندان 50 تا 60 متر مرتفع‌تر از سطح فعلی بوده است. ببینید چه لکه‌ی وسیعی زیر آب می رود و امکان عبور و مرور ندارد بیابان‌هایی که خیلی راحت حالت باتلاقی پیدا می‌کند و امکان عبور مرور از شمال دریای مازندان را از بین می‌برد و شما هرچه به عقب‌تر بروید مناطق شمالی، مناطق سردتری است یعنی سرما و باتلاقی و نامطلوب بودن محیط همان دلایلی است که باعث می‌شود که آریایی‌ها به قسمت جنوب مهاجرت کنند.

بر اساس این دلایل، امکان عبور و مرور از شمال مازندارن نیز منتفی می‌شود یعنی یک انقطاعی بین شرق و غرب جهان، می‌تواند صورت گیرد بنابراین، فلات ایران، پلی می‌شود که شرق و غرب را به یکدیگر متصل می‌کند. اما همین فلات ایران، ویژگی‌های خود را دارد. یعنی پلی است که از همه نقاط آن عبور و مرور راحت صورت نمی‌گیرد. اگر فرض کنیم آب دریای مازندان مرتفع‌تر بوده به آن معنی است که سواحل شمالی این دریا قابل عبور و مرور نبوده است و این در زمان دوری رخ نداده چرا که در سواحل جنوبی مازندان و جبهه شمالی البرز، تقریبا آثار قبل از اسلام در نزدیکی ساحل وجود ندارد اگر آثاری وجود دارد در دشت‌های مسطح است ... این، بدان معناست که سواحل دریای مازندران در این پل، مسیر خوبی نبوده است و مسیر عبور از البرز هم، مسیر خیلی سختی است چون یک دره طولانی که از شرق به غرب البرز امتداد داشته باشد و هیچ مانعی سر راه نباشد، وجود ندارد.

درّه‌های متعددی وجود دارد که برای طی آنها باید پس از عبور از دره‌ای با گذشتن از کوه به دره دیگری وارد شد. مثل امروز نبوده که تونل کندوان را بتوانند ایجاد کنند. برهمین اساس باید مسیر آسانتری را در اختیار می‌گرفتند اما در جبهه جنوبی البرز، مناطقی مانند زنجان و منطقه قزوین تقریبا یک بستر همواری وجود دارد که به نیشابور می رسد. مانع جدی طبیعی سر راه وجود ندارد و شما می توانید در یک بستر مساعد و امن عبور و مرور کنید. و در قسمت جنوبی‌تر این منطقه، کویر وجود دارد و عبور و مرور از منطقه کویری هم کار آسانی نیست. برخی تصور می کنند 4 هزار سال پیش، کویر مرکز و کویر لوت دریا بوده است. هر چند این تلقی درست نیست اما باز هم با پذیرش این فرضیه، می‌توان گفت که این منطقه مسیر مناسبی برای عبور و مرور نبوده است و باز در قسمت‌های جنوبی‌تر یعنی جنوب کویر لوت، ادامه‌ی زاگرس و رشته‌کوه‌های وسیع است که دارای شرایطی مشابه داخل البرز است. بر همین اساس، در اینجا پلی وجود دارد که از شمال تا جنوب ایران را به هم متصل می‌کند اما به رغم این موضوع، تنها باریکه‌ای از آن، قابل عبور و مرور بوده و شرق و غرب جهان را به هم پیوند می‌دهد.

بنا به مطالعات باستان‌شناسی کهن، تقریباً امروز اطلاعات نسبتا قطعی داریم که منشا پیدایش انسانی که امروز ما با آن رو به رو هستیم در قاره افریقا است. وی از آن قاره مهاجرت کرده و به منطقه‌ی خاورمیانه و بین‌النحرین آمده است و توانسته از کوه‌های زاگرس عبور کرده و به فلات ایران وارد شود و بعدها با گذر از این باریکه به سوی جنوب و هند و نیز شرق و چین حرکت کند. یعنی خط سیر اجداد کهن بشر امروز را که تعریف می‌کنند مشخص می‌شود که از این باریکه عبور کرده‌اند و کمترین تاریخی را که صاحبنظران درباره‌ی مهاجرت نسل بشر امروز حدث زده‌اند 150 هزار سال و بیش‌ترین تاریخ چیزی بین 700 تا یک میلیون سال است. شواهدی هم وجود دارد که موید این پیشینه است. هم اکنون بر اساس شواهدی که در منطقه‌ی دماوند یافته شده و نشان از حیات بشر در آن اعصار دارد مطالعاتی در حال انجام است. در منطقه‌ی البرز، مطالعاتی روی آثار زیست و استقرار آن دوره از حیات بشر انجام دادیم. در منطقه‌ی گیلان و در پایین سد سفیدرود، آثاری متعلق به زمانی که بشر با ابزارسازی آشنا شده بود و ابراز سنگی می‌ساخت، یافت شده است، یعنی آن زمانی که اجداد ما توانسته‌اند در آن منطقه استقرار یابند. در ادامه این مسیر، بشر به مرحله‌ای می‌رسد که امکان اهلی کردن گیاهان را می‌یابد.

بشر پیش از این مرحله، مراحل دیگری را طی کرده است و توانسته غذاها را گردآوری و نگهداری کند ... بشر به محض ورود به این مرحله، ناچار به یکجانشینی نیز می‌شود و در کنار مزرعه زندگی کند و به تمامی مراحل کاشت و داشت و برداشت رسیدگی کند. اما زمانی که برای تغذیه‌ی حیوانات به دنبال گیاه می‌گشت ناچار به کوچ‌نشینی بود چرا که در فصول مختلف در مکان‌های مختلف به دنبال یافتن گیاه بود. تقریبا تخمین زده می‌شود که اهلی کردن گیاهان و آغاز کشاورزی مربوط به تاریخی حدود 10 تا 12 هزار سال پیش است. از جمله آثار مربوط به یکجانشینی بشر و اقداماتی که وی در اثر یکجانشینی انجام داده در دشت قزوین یافته شده است. دشتی که در همین باریکه‌ی اتصالی میان شرق و غرب جهان قرار دارد. ... در محلی چون تپه زاغه، می‌توان آثاری مربوط به 9 هزار سال پیش را یافت و وقتی اندکی به سمت شرق می‌آیید تپه ازبکی را می‌بینید که بیش از 8 هزار سال قدمت دارد. ... زمانی که آقای خاتمی برای شرکت در اجلاس سازمان ملل به نیویورک رفته بودند خشتی را به کوفی عنان هدیه دادند. این خشت مربوط به تپه ازبکی است که به عنوان کهن‌ترین خشت جهان از آن یاد شد.

این به آن معناست که بشری که یکجانشین شده است نیازمند مکانی برای زندگی است و شرایط دیگری را برای اسکان لازم دارد بر همین اساس با کسب تجربیات مختلف طی اقدام‌هایی موفق به ساختمان‌سازی می‌شود. بشر در مرحله نخست در می‌یابد گلی که در دسترس او است قابل شکل یافتن است و با قرار دادن آنها روی هم می‌توان سازه‌هایی چون دیوار چین را به وجود آورد و با قرار دادن چوب‌هایی روی چینه‌ها، سقف را ساخت. زمانی طولانی طی شد تا تجربیات به نتایح مطلوبی رسید و سکونتگاه‌هایی دائمی به وجود آمد. بعدها بشر دریافت اگر به جای چینه‌ها، گل‌ها را به صورت مکعب‌مستطیل ساخته و آنها را خشک کند می‌تواند دیواری شکل‌پذیرتر، مهندسی‌تر و مستحکم‌تر را ایجاد کند و بیشتر آن را تحت مدیریت خود درآورد.
خشتی که آقای خاتمی به کوفی عنان هدیه داد از نوع نخست خشت است. خشتی که هنوز سازندگان آن استفاده از قالب را نمی‌شناختند. به عبارتی نخستین خشت بنای مدنیت و تمدن بشر است چرا که بشر از زمانی که یکجانشین می‌شود آن امکان را می‌یابد که ثروت ذخیره کند و مناسبات پیچیده‌تر اجتماعی را ایجاد می‌کند و نوع نگاهش به دین به تلقی امروز ما از این امر نزدیک می‌شود. چرا که در متون دینی زمانی که سخن از انبیا گفته می‌شود می‌بینیم که آنها عمدتا یکجانشین بوده‌اند یعنی تجربه حضرت آدم هم تجربه یکجانشینی است. این به آن معناست که بشر وارد مرجله جدیدی از بلوغ شده که به تبع آن پذیرای دین نیز هست.

در نقاط مختلف این کریدور، نشانه‌هایی از حیات بشر و تاریخ بسیار قدیم وجود دارد چنان‌که چشمه‌علی تهران دارای قدمتی حدود 8 هزار سال است و بعد از آن نیز تا منطقه دامغان چنین آثاری وجود دارد همچنین در بسطام شاهرود آثار متعلق به پیش از این دوره‌ها یافت می‌شود. بر همین اساس، می‌توان دریافت که قدمت حیات بشر در این کریدور بسیار زیاد و تقریبا هم طراز با آغاز یکجانشینی بشر است. در هر یک از این مناطق، پس از بررسی نشان از تدوام حیات یافت می‌شود و قدمت آثار فقط به 7 تا 8 هزار سال پیش محدود نمی‌شود. بلکه لایه‌های تداوم حیات بشر و جود دارد و تا امروز نیز زندگی در این کریدور ادامه یافته و در آن انقطاع نیست. چنین است که سابقه و تداوم حیات به تبع خود ویژگی‌هایی را به دنبال می‌آورد.

وقتی به پشت سر ساکنان این کریدور نگاه می‌کنید می‌بینید که یک سلسله کوه وجود دارد که تا دریای مازندران امتداد یافته است. دریای مازندران نیز دریایی بوده که در طول تاریخ، نوسان‌های بسیاری داشته و مردم اطراف آن نمی‌توانستند چند هزار سال در حاشیه آن زندگی کنند و همچنان در همان حاشیه باقی بمانند. محل سکونت حاشیه‌نشینان دریا به تبع بالا یا پایین آمدن آب تغییر می‌کرد چرا که این دریا، ناآرام بود و سرکشی می‌کرد. بر همین اساس بشر آن روز نمی‌توانست حیات خود را زیاد وابسته به این دریا کند. از این رو در نتیجه مطالعه روی منطقه گیلان و مازندران مشخص می‌شود در غذاهای بومی، عمده آبزیانی که مورد استفاده قرار می‌گیرند رودخانه‌ای هستند و کم‌تر آبزیان دریا در غذاهای آنها وجود دارد. در صورتی که در مقایسه با خلیج فارس، عمده آبزیانی که در غذاهای بومی مورد استفاده قرار می‌گیرد آبزیان دریایی هستند یعنی ساکنان حاشیه‌ی خلیج فارس در تعامل با دریا بوده و حیاتشان وابسطه به آن است.

در منطقه خلیج فارس و عمان، داستان‌ها و افسانه‌های بسیاری مربوط به دریا وجود دارد اما در منطقه‌ی دریای مازندران، افسانه‌های زیادی که مرتبط به دریا باشد، وجود ندارد و عمدتا افسانه‌هایشان مرتبط با کوهستان است. تقریبا هزار سال پیش اسامی روسی زیاد در فرهنگ ما وجود نداشته است. اما هرچه به امروز نزدیک‌تر شویم رد پای روس‌ها مشخص‌تر می‌شود. خصوصا در زمان رونسانس که دریانوردی صاحب فن‌آوری‌هایی می‌شود که به موجب آن کشتی‌هایی که قدرت طی مسافت‌های طولانی را دارند ساخته می‌شود و روسیه نیز به واسطه ارتباطاتی که با اروپا دارد صاحب کشتی‌هایی با فن‌آوری‌های جدید آن روز می‌شود. پس از این تحولات، ما در دوران صفوی شاهد رفت و آمد روس‌ها می‌شویم و شاهد آن هستیم که در دوره نادرشاه افشار، کشتی‌های روس برای رساندن آذوقه به سپاهیان ایران در قفقاز امتیازات بسیاری را از ایران اخذ می‌کردند.

حتی امروز، نسبتی که میان ما با خلیج فارس و دریای مازندران وجود دارد کاملا متفاوت است. هر زمانی که ایران توسط روس‌ها تصرف می‌شود مردم از اینکه سرزمینمان اشغال شده است گلایه می‌کنند یعنی باید این تجاوزها تا خشکی ادامه یابد تا مردم نسبت به آن واکنش نشان دهند در صورتی که در همین تاریخ معاصر ما، زمانی که کشتی‌های انگلیسی‌ها به سواحل جنوب نزدیک می‌شوند مردم واکنش نشان می‌دهند یعنی ایرانیان احساس می‌کنند که به سرزمینشان تجاوز شده است. در منطقه خلیج فارس تا عمق دریا را سرزمین خود می‌دانیم در حالی که در دریای مازندران به لحاظ فرهنگی تنها تا لب دریا پیش می‌رویم. این همه به دلیل نوع و کیفیتی که دریای مازندران داشته، ایجاد شده است در واقع فرهنگ منطقه مازندران و گیلان، پشت به دریا شکل گرفته اما در سواحل جنوبی فرهنگ رو به دریاست.

از نظر فرهنگ ما در کل فلات ایران وقتی سخن از دریای مازندران و انتهای سلسله کوه‌های البرز می‌شود این احساس وجود دارد که دریای مازندران یک دیوار است و کوه‌ها به این دیوار تکیه داده‌اند. یعنی انتهای سرزمین ما،‌ لب دریای مازندران است. چنانکه شما می‌بینید تعامل فرهنگی کسانی که در منطقه البرز زندگی می‌کنند با کسانی که در جنوب آن زندگی می‌کنند متفاوت است. در منطقه‌ی البزر، شمال قزوین یک راه با بیش از هزار سال قدمت وجود داشت و از قزوین آغاز و به رودسر منتهی می شد. در طول قرون گذشته، تمام روستاییانی که در این منطقه زندگی می‌کردند محصولات کشاورزی و دامی خود را با بهره‌گیری از این راه به قزوین منتقل می‌کردند و محصولات را در الله راسته بازار قزوین به فروش می‌رساندند. نوع محصولاتی که تولید می‌کردند کاملا منطبق با ذائقه‌ی اهل قزوین است.

از 40 تا 50 سال پیش، با ساخته شدن جاده کناری، جاده قدیمی متروک می شود و کسی به آن رسیدگی نمی کند. پل‌هایی که وجود داشته خراب می‌شوند و امکان رفت و آمد سلب می‌شود. پس از آن روستایی‌ها در طول این سال‌ها محصولاتشان را جمع می‌کردند و به رودسر می‌رساندند و از آنجا با کامیون به رشت منتقل می‌کردند و سپس به سوی قزوین می‌رفتند و محصولاتشان را در الله راسته بازار قزوین عرضه می‌کردند و این رسم فرهنگی ادامه داشت. بر همین اساس ارتباط البرز با جبهه جنوبی آن حتی در آن زمانی که راه‌ها خراب شدند نیز ادامه داشت. البته طی 5 - 6 سال گذشته دوباره آن راه در حال بازسازی و احیا است.
یکی از نام‌های دریایی مازندران «کاسپین» است چرا که یکی از اقوامی که در حاشیه آن زندگی می‌کردند قوم «کاس‌ها» بودند. چرا دریایی مانند مازندران نامی دارد که در کل سرزمین اطراف خود و در پشت ده‌ها رشته‌کوه که سلسله جبال البرز را تشکیل می‌دهد شهری با نام قزوین با این نام باقی می‌ماند. ریشه نام قزوین، کاسپین است چرا که ریشه این منطقه به قوم کاس باز می‌گردد. گویی کیفیت زندگی و نحوه‌ی حضور این قوم که در رشته‌کوه البزر زندگی می‌کردند به گونه‌ای بوده است که توانسته نام دریای بزرگی را به خود اختصاص دهد و در نقطه‌ای مانند شهر قزوین به اوج مدنیت برسد. و قزوین می‌شود مهمانخانه و دریای کاسپین پشت صحنه آن می‌شود.

این کریدور چون یک کریدور جهانی است در زمان اشکانی که جاده ابریشم شرق و غرب را به هم وصل می‌کرد از شرق نیشابور شاخه شاخه می‌شود و از غرب قزوین نیز شاخه شاخه می‌شود اما در فاصله بین قزوین و نیشابور، فقط یک خط وجود دارد. بر همین اساس می‌بینیم که این کریدور در نقطه‌ای وحدت می‌یابد. این کریدوری است که عملا باعث می‌شود تمامی تماس‌های جهانی که در تاریخ و فرهنگ ما وجود دارد از طریق آن به وقوع بپیوندد. و برای تماس با جهان باید از طریق این کریدور وارد شویم.

- نقش مهم نیشابور در ارتباطات ایران:

شهرهایی مانند هنگ کنگ در چین، نقطه‌ی اتصال آن سرزمین، به تمامی دنیا هستند. نیویورک در امریکا و هامبورگ در آلمان نیز چنین نقشی را ایفا می کنند. نیشابور در ایران نیز به رغم فاصله‌ای که از دریا دارد دارای چنین جایگاهی است. نیشابور، شهری بود که 4 نظامیه داشت و بسیار آباد بود. بنا به یافته‌های باستانشناسی در گذشته، فرهنگ‌های مختلفی در این شهر و در کنار هم زندگی می‌کردند. چنان‌که اگر در گذشته، در یک صف نانوایی، افرادی از جاهای مختلف چون چین، هند و یکی اهل خود نیشابور بود اصلا تعجب‌آور نبود چرا که این امر در نیشابور عادی بود. چنان‌که امروز در نیشابور، قبر سعید ابن سلام مغربی که از بزرگان عرفان و از اهالی سیسیل بود، قرار دارد.

در همین شهر، ما شواهد بودیسم و هندو یسم پیدا کردیم که نشان از رفت آمد هندی‌ها، چینی‌ها و عرب‌ها به این شهر دارد. یعنی نیشابور، هنگ کنک ایران بود، نیویورک ایران بود و نقطه اتصال ایران به جهان. اما در نقاط دیگر برای اتصال با دیگر مکان‌ها باید سفر کرد و به دیدار جهان رفت اما اینجا کریدوری هست که جهان به دیدار ما می‌آید. یعنی فرهنگ‌های مختلف 4 گوشه‌ی جهان، برای آن‌که رفت و آمد و تعامل داشته باشند ناگزیر از گذر از این کریدور هستند».

http://www.chn.ir/NSite/FullStory/News/?Id=91955&Serv=0&SGr=0


خبرگزاری میراث فرهنگی (CHN)
مطلب آرشیوی/ 18 تیر 1384
http://www.chn.ir/NSite/FullStory/Print/?Id=91955

برزین ‌مهر نیشابور

درج نظر

کد موجود در تصویری که مشاهده می کنید را وارد کنید
XML نظرات: RSS | Atom

پل های ارتباطی کاربران گرامی با روزنه

تبلیغات

دریافت اخبار نیشابور
شهروند خبرنگار

اوقات شرعی نیشابور

۰۵:۰۵
۰۶:۳۷
۱۱:۲۹
۱۶:۲۱
۱۶:۴۰

آمار بازدیدکنندگان

۱۱
۲۹۰۲
۳۰۱۴
۸۷۹۰۳۰۸